برای موفقیت اقتصادی ورشد وتوسعه شاید دلایل متعددی دخیل باشد و هرکدام بنوبه خود مهم واساسی باشد من دراینجا نمیخواهم به توضیح شیوه های علمی و کتابی بپردازم وفقط میخواهم یکی از دلایلی که اینجانب درسفر چند سال پیش به گوانجو که استان صنعتی ونمایشگاهی چین بشمار میرود دیدم را بیان کنم.
شاید هیچ دلیل ومنطق و مسائل علمی بمانند موارد وشیوه های عینی وتجربی کاربرد ندارد.
بهترین شیوه فعالیت نیز شیوه ایی است که درآن زندگی ونشاط و تفریح نیز جایگاه خود را داشته باشد واینجانب هرچند عقیده دارم که برخی سنین وموقعیتها برای بهره برداری وفعالیت بسیار مهم ونتیجه بخش است ولی هیچ وقت هم به این اعتقاد ندارم که کسی زندگی وتفریح و نشاط روز خود را معطوف به آینده و پس از موفقیت اقتصادی کند که دراین صورت ممکن است حوادثی بوجود آید که با وجود داشتن توان مالی توان جسمی لازم را برای بهره برداری از آن نداشته باشیم.
درعین حال تفریح توام بافعالیت را نیز درست نمیدانم منظور من اینست که برخی میخواهند فعالیتی انتخاب کنند که توام با سود وپیشرفت وموفقیت تفریح نیز برایشان داشته باشد.
دراینجا این موارد را با شرح فعالیت چینی ها بهتر بیان خواهم کرد:
شهری بزرگ و صنعتی که از ساختار آن کاملا" نمایان است خیابان های چند طبقه و فروشگاهها ونمایشگاههای بزرگ بطوری که هرقسمت شهر همانند یک نمایشگاه دائمی برای کالاهای مختلف است.
مسیر نمایشگاههای اتومبیل را میرفتیم انگار هرنمایشگاه اتومبیل خود ایران خودرو ویا سایپایی است درکشورما وصدها نمایشگاه با هزاران خودرو بغل هم چیده شده اند.
مسیر سنگهای قیمتی را میروی انگار همه سنگهای قیمتی جهان را درآنجا جمع کردی ودرکوچه ها وپس کوچه ها مشغول تراش آن هستند.
مسیر موبایل ولوازم خانگی وپوشاک و.....
یک چیز در همه جای آن به چشم میخورد وآن کار است کار کار
یک چیزی که برایم جالب بود شروع کار از صبح اول وقت اداری تا پایان وقت اداری بود انگار همه همانند رباط در محل کار خود حضور پیدا کرده وبی توجه به اطراف خود مشغول به فعالیت میشدند وهرکسی هرکاری را که بعهده داشت با تعصب وتوجه لازم انجام میداد .
برخی از مشاغل خیلی توجه من را جلب میکرد همانند رستوران ها که دو دختر در جلوی درورودی همانند یک مجسمه ایستاده بودند وبا احترام مشتریان را دعوت به رستوران میکردند ودربسیاری موارد آنقدر راست وخشک میاستادند که آدم فکر میکرد مجسمه است حتی پلک هم نمیزنند.
بنابراین یک چیز مهم در همه آنها دیده میشد وآن حضور کامل ومتعصبانه درکار وفعالیت انگار موقعی که درکار وفعالیت حضور میابند رباطی بیش نیستندوانگار هیچ فکر وذکر وهدفی جز کار کردن ندارند درصورتی که درکشور ما بسیاری از کارکنان حضور کامل ندارند یعنی فکرشان درجای دگر است وجسمشان درکار ودائم ساعت را نگاه میکنند تا کار تمام شود و بروند وبرای همین نیز کمترکسی پیدا میشود که عشق وعلاقه درونی به کار داشته باشد وهمه از محیط ونوع کار وآینده آن نارضایتی دارند.
جالب اینست که بسیاری در چین صد دلار بیشتر نمیگیرند انگار به آنها آموخته اند که کار کنند وتوجهی به میزان درآمد وعایدی آن نداشته باشند وواقعا" دهها برابر پولی که میگیرند کار میکنند وتوجهی به میزان دریافتی ومیزان کاری که انجام میدهند ندارند وانگار وظیفه خود میدانند که هرچقدر میتوانند بیشتر کار کنند برعکس آنچه درکشور ما رخ میدهد وهمه فکر میکنند باید میزان درآمد کاری آنها بیشتر از کاری باشد که انجام میدهند تا سودی از ان ببرند وجالب اینست که هرچقدر کار وفعالیت کم باشد بجای ناراحتی از بیکاری وکم کاری خوشحال تر هم میشوند که چون بتوانند فعالیت های غیر کاری نیز بکنند.
جالب اینست که چون استخدام میشوند وکار میکنند به تحصیل نیز توجه ندارند جز آموزشهای کاری ودرهمان حرفه انها عقیده دارند که چون شاغل شدند درهررده ایی که استخدام میشوند درهمان رده کارشان را به بهترین نحو انجام دهند ورشد وارتقا’ کاری را به تشخیص مسئولان میدانند درحالی که درکشور ما هرکسی استخدام میشود از همان روز استخدام بدنبال دست یابی به پست وموقعیت بالاتر است ودرکنار کار نیز هر رشته دانشگاهی که بتواند قبول شود وبعنوان مدارک بالاتر به شغل خود عرضه کند را دنبال میکند واز همان ابتدای فعالیتش کارش با تحصیل وخانه وافکار مختلف به هم میامیزدو هیچ کدام نیز مرتبط با هم نیست.
جالبترین نکته ایی که میخواهم به آن برسم تفریح وزندگی بعد از کار است همین که کار تعطیل شد با همان درآمد کم خود وهرکس با توجه به میزان درامدش بادوستانش راهی پارک ها ورستوران ها وتفریگاهها میشوند وتا پاسی از شب تفریح میکنند واین نکته مهمی است که آنها انرژی کاری خود را اینچنین تامین میکنند درواقع به همان شدت که کار کردند به همان شدت نیز تفریح کرده از زندگی خود لذت میبرند.یعنی زندگی آنها دوبخش دارد کار وتفریح وهرکدام به موقع خود وبه مقدارمناسب برعکس بسیاری از ما که حتی در سر کارنیز ممکن است با همکارش ویا موبایلش بدنبال تفریح کردن است وپولی که درمیاورد را بفکر پس انداز کردن وسرمایه گذاری وآینده ساختن وبسیاری هم حال را از دست میدهند وهم آینده را وبسیاری یا دائم درتفریح هستند وگرفتار وبرخی نیز دائم کار میکنند و از زندگی بدور.
آنچه خواستم دراینجا بگویم اینست که اگر روزانه 8 ساعت را درخوابیم حداقل 16ساعت خود را نیز زمانبندی کنیم آن موقع که وقت کار است با تمام وجود وبی مدعا وبی توجه به درآمد ان کارکنیم وبدانید که درآنده درآمد وموقعیت نیز خواهد آمد وروزانه بعد از کار نیز تفریح ونشاط نیز داشته باشید ودرواقع زندگی کنید وحال را فدای آینده نکنید .
پس انداز کردن وسرمایه گذاری هم تعریف دارد وبه این معنی نیست که شما از زندگی وتفریح ونشاط خود بزنید به امید اینکه درآینده ثروتمند وخوشبخت خواهید شد بلکه به یک میزانی باید باشد که منطقی است.
اینگونه نیز فکر نکنید که همه تفریح ها پول میخواهد وهمه شادی ها امکانات بلکه خوشبختی یک نوع طرز تفکر است وزندگی وتفریح ونشاط در هر سطحی ممکن است